تبليغاتX
مسافر قبله
عمومي

 

  
در مجموعه عبادات اسلامی، نماز برترین عبادت است که با عنوان عمود و ستون خیمه دین از آن یاد شده است. زیباترین مجموعه ای که خداوند برای ذکر و یاد خود در اختیار بندگان قرار داده: « اقم الصلوه لذکری ».
اگر نماز در درگاه حضرت ربوبی مورد قبول واقع شود، باقی عبادات نیز قبول می‌شود و اگر رد شود، هیچ عملی پذیرفته نخواهد شد: « ان قبلت قبل ما سواها و ان ردّت ردّ ما سواها » و اولین عبادتی است که در روز قیامت مورد سئوال قرار می گیرد.
آری نماز « خیر العمل » است؛ یعنی بهترین کار در مجموعه اعمال صالح است.

حال باید توجه داشت مغز و روح نماز، همان حضور قلب است.
حضور قلب به معنای توجه به حضور در محضر خداوند و غفلت از ماسوای اوست؛ درک واقعیت آنچه می خوانیم و با خداوند گفت‌وگو می‌کنیم.
و میزان قبول و معیار پذیرش نماز همین است.
اولیاء الهی و معصومین علیهم السلام نمونه های کامل و بی نظیری از حضور قلب را در نمازهای خود به نمایش گذاشته اند.
حضرت زین العابدین علیه السلام نیز در حال نماز آنچنان مستغرق یاد حق و مشاهده جلال و جمال ربوبی می شد که به طور کلی از غیر خدا غافل می‌شد و ابداً به آنچه در اطرافش می‌گذشت، متوجه نبودند.

امام باقر علیه السلام فرمود:
روزی علی بن الحسین علیه السلام نماز می خواند. در این حال، ردا از دوش مبارکش افتاد. اما امام توجهی نکرد تا نماز خود را به پایان رساند.
بعضی از اصحاب راجع به این موضوع از امام پرسیدند. امام پاسخ داد:« وای بر شما، آیا نمی دانید در مقابل چه کسی بودم؟ هر آینه از نماز بندگان، تنها آنچه با قلبشان رو به درگاه خداوند آورده اند، قبول درگاه الهی می شود.»
گفتند:« پس ما و نمازهایمان نابود و هلاک شده اند.»
امام فرمود:« خداوند عزّوجل این مسئله را با نوافل جبران می‌کند.»

امام در موقع نماز به هیچ چیز غیر از نماز مشغول نمی شد و هیچ چیزی نمی شنید.
در کتاب « کشف الغمه » روایت شده است که :
یکی از فرزندان امام سجاد علیه السلام در چاه افتاد. مردم مشغول نجات او شدند، تا بالاخره او را از چاه بیرون آوردند. در تمام این مدت امام مشغول نماز بود. بعد از فراغت از نماز، موضوع را به اطلاعش رساندند. ایشان فرمود:« من ابداً متوجه نشدم! مشغول مناجات با ربّ عظیم بودم.»

منابع:
  • بحارالانوار، ‌ج 46، ص 60، حدیث 19 به نقل از امالی ابن الشیخ و ص 66 حدیث 28 به نقل از علل الشرایع

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

 

 
     

ياري قلبي: 

همانگونه كه شكر داراي سه مرحله ي قلبي ، زباني و عملي است ياري امام عصر عليه السلام با توجه به نسبت مستقيمي كه با شكر برقرار مي‌كند داراي سه مرتبه خواهد بود .

نخستين و اساسي‌ترين اين مراحل ياري قلبي است : انسان شاكر چگونه مي‌تواند قلباً ياور امام خود باشد ؟ اگر انسان در درون خود معرفت نسبت به اسم و اوصاف امام پيدا كند و در پي آن محبت مولايش را به دل بگيرد ، مسلماً مراتب مهمي از ياوري قلبي را به دست آورده است .

پس از اين پايه گذاري كه محبت و معرفت ميكنند ، پاك سازي درون از زشتي‌ها و رذائل اخلاقي جايگاهي منحصر به فرد دارد معرفت صحيح نسبت به امام عليه السلام ، روح و عصاره‌ي دين است و اگر كسي بخواهد به ثمره ي عملي بندگي خدا برسد ، بايد اين ريشه را در ضمير خود استوار كند . شناخت دين ، در واقع وابسته به معرفت صحيح يافتن نسبت به امام عليه السلام است كه گوهر دين را تشكيل مي‌دهد و حكمتي كه خداوند در آيات قرآن از آن به « خير كثير » ياد مي‌كند ، همين است .

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

 

ياري قلبي:

همانگونه كه شكر داراي سه مرحله ي قلبي ، زباني و عملي است ياري امام عصر عليه السلام با توجه به نسبت مستقيمي كه با شكر برقرار مي‌كند داراي سه مرتبه خواهد بود .

نخستين و اساسي‌ترين اين مراحل ياري قلبي است : انسان شاكر چگونه مي‌تواند قلباً ياور امام خود باشد ؟ اگر انسان در درون خود معرفت نسبت به اسم و اوصاف امام پيدا كند و در پي آن محبت مولايش را به دل بگيرد ، مسلماً مراتب مهمي از ياوري قلبي را به دست آورده است .

پس از اين پايه گذاري كه محبت و معرفت ميكنند ، پاك سازي درون از زشتي‌ها و رذائل اخلاقي جايگاهي منحصر به فرد دارد معرفت صحيح نسبت به امام عليه السلام ، روح و عصاره‌ي دين است و اگر كسي بخواهد به ثمره ي عملي بندگي خدا برسد ، بايد اين ريشه را در ضمير خود استوار كند . شناخت دين ، در واقع وابسته به معرفت صحيح يافتن نسبت به امام عليه السلام است كه گوهر دين را تشكيل مي‌دهد و حكمتي كه خداوند در آيات قرآن از آن به « خير كثير » ياد مي‌كند ، همين است .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

ارسال: #1

یكى از القاب مشهور امام زمان(عج) قائم است(1) كه به معناى ایستاده و برپا دارنده است، اما چرا به حضرت این لقب را داده‏اند، دو نوع روایت داریم:

1ـ به ایشان قائم مى‏گویند به خاطر این ‏كه پس از فراموش شدن نامش قیام مى‏كند.(2)

در روایت دیگرى امام جواد(ع) مى‏فرماید:

به ایشان قائم مى‏گویند، زیرا او پس از این ‏كه نامش به كلى متروك شد و اكثر كسانى كه امامتش را قائل بوده‏اند از عقیده خود برگشته و مرتد شده‏اند به پا مى‏خیزد.(3)

2ـ در برخى از روایات هم لقب قائم را بعد از شهادت امام حسین(ع) بیان مى‏فرماید؛ زیرا ملائكه از خداوند پرسیدند كه چه كسى انتقام امام حسین(ع) را مى‏گیرد، خداوند حضرت مهدى(ع) را به آنها نشان داد، در حالى كه در حال ایستاده نماز مى‏خواند «بذلك القائم انتقم منهم» كه در این روایت لقب قائم، قیام در نماز و قیام براى انتقام خون امام حسین(ع) لحاظ شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1- نجم ثاقب، ص 88 .

2- بحارالانوار، ج 51، ص 28.

3- همان.
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

دوباره جمعه مي شود و دل به ياد تو مي افتد كه آيا اين جمعه ، جمعه موعود خواهد بود.

مولاجان در انتظار آمدنت لحظه‌هاي عمر را سپري مي كنيم.

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و جعلنا من خير عوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

آمين يا رب العالمين       

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

 

مداومت در خواندن زيارت عاشورا و آثار بركات آن در عالم ديگر در كتاب «طوبای كربلا» ذكر شده است. در ادامه چند تا از اين روايت‌ها بيان می‌شود.

يكی از بزرگان می‌گويد: آيت‌الله «حسين خادمی» و شيخ «عباس قمی» و شيخ «عبدالجواد مداحيان» را در خواب ديدم كه در اتاقی از اتاق‌های بهشت نشسته بودند. از آيت‌الله خادمی احوال‌پرسی كردم و گفتم: با هم بودن شما يك آيت‌الله، يك محدث و يك روضه‌‌خوان امام حسين(ع) چه مناسبتی دارد؟، جواب داد: ما همگی بر زيارت عاشورا مداومت داشتيم و در تعداد خواندن زيارت عاشورا مثل هم بودیم.

شيخ «عبدالهادی حائری مازندرانی» از پدر خود ملاابوالحسن نقل می‌كند: من «ميرزا علی‌نقی طباطبائی» را بعد از رحلتش در خواب ديدم و به او گفتم: آرزويی هم در آن‌جا داری؟ گفت: هيچ آرزويی ندارم جز اين كه چرا در دنيا هر روز زيارت عاشورای امام حسين(ع) را نخواندم. رسم سيد اين بود كه دهه محرم زيارت عاشورا می‌خواند نه در تمام سال، از اين‌رو افسوس می‌خورد كه چرا تمام سال نمی خواندم.

شيخ «محمدحسين انصاری» برادرزاده و داماد خاتم‌‌الفقها شيخ «مرتضی انصاری» دارای فرزندان بسياری بود. سومين فرزند ايشان شيخ مرتضی معروف به آقا‌شيخ بزرگ بود كه در سن 33 سالگی در دزفول به سبب مار‌گزيدگی از دنيا رحلت كرد. ايشان به خواندن زيارت عاشورا در هر صبح و عصر مقيد بود. بعد از وفاتش او را در خواب ديدند از او پرسيدند: چه عملی بيشتر در آن‌جا نافع است؟ ايشان در جواب گفت: عاشورا، عاشورا، عاشورا ... .*

منبع: كتاب طوبای كربلا. سفينه النجاه مباحثی در خصوص حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در بيانات عارف واصل مرحوم «ميرزامحمد‌اسماعيل دولابی».
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

پس از آن که امام زمان ظهور کرد چه اتفاقاتی می افتد؟

اتفاقاتى که در دوره ظهور امام مهدى(عج) مى‏افتد، بسیار است. با بهره مندى از روایات اهل بیت(ع) تنها به بیان چند رخداد مهم اشاره مى‏کنیم:
1- اعلان ظهور: اولین حادثه‏اى که بعد از ظهور امام زمان(ع) شکل مى‏گیرد، اعلام ظهور امام زمان(ع) است. ظهور حضرت به وسیله منادى آسمانى اعلام مى‏گردد، آن گاه حضرت در حالى که به کعبه تکیه داده است، با دعوت به حق، ظهور خود را اعلام مى‏دارد.(1) دعوت حضرت هم به منظور اعلام ظهور حضرت است و هم به منظور فراخوان عمومى جهت پذیرش حکومت جهانى صورت مى‏گیرد. امام على(ع) فرمود: «هنگامى که منادى از آسمان ندا مى‏دهد: حق از آنِ آل محمد است و اگر طالب هدایت و سعادت هستید، به دامان آل محمد چنگ زنید، حضرت مهدى(عج) ظهور مى‏کند.(۲)
2- رجعت و بازگشت برخى از مؤمنان صالح و پیامبران الهى مانند حضرت عیسى(ع) که در رکاب حضرت مهدى(عج) خواهند بود و در قیام و مبارزه او با ستمگران شرکت دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: کَثْرَةُ الثّناءِ مَلَقٌ یَحْدُثُ الزَّهْدَ و یُدْنی مِنَ الْعِزَّةِ.

بسیار ستایش کردن از افراد، چاپلوسی است که تکبر را سبب می شود و شخص را از عزت دور می سازد.

بنابراین، از یک سو، ستایش شونده را به فخرفروشی و کبرورزی وا می دارد و از سویی دیگر، عزت نفس را از گوینده می گیرد. این مسئله از عقده حقارت و پایین بودن اعتماد به نفس ناشی می شود. از آن جا که فرد متملق، در خود احساس بی ارزش می کند، برای جلب توجه، به چاپلوسی دیگران پناه می آورد. چنین شخصی به برخی افراد این فرصت را می دهد که از تملق و ستایش دیگران لذت ببرند شوند و در مقابل، آنان را از به رنج از عقده حقارت نیز می اندازد. بدین ترتیب، با دامن زدن. به این تملق ها، خود نیز احساس رضایت می کند و در عین حال در خود کم بینی زیان باری به سر می برد.

چاپلوسی و تملق، غرور می آورد و مغرور به پند ناصحان گوش نمی دهد و اگر این حرکت او با قدرت همراه شود، هر دم را به سختی و بدبختی می افکنند. بر این اساس، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اِذا مَدَحْتَ اَخاکَ فی وَجْهِهِ اَمْرَرْتَ عَلی حَلْقِهِ مُوسی؛ هرگاه برادرت را پیش رویش بستایی، چنان است که تیغ بر گلویش نهاده ای». فرد چاپلوس، افزون بر اینکه مرتکب دروغ، نفاق و میدان دادن به ستمگران می شود، به نسبت موقعیت ستمگران و آثار ناگواری از تملق و چاپلوسی او پدید آمده، خود، یکی از عوامل فساد و شریک جرم زیان ها و خسارت های وارد شده از این ناحیه به شمار می رود. هر کس به مقدار دخالت، همکاری، تأیید و تشویق خود از دیگران، در پیدایش فساد و ارتکاب جرم ها و ظلم، سهیم و شریک است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 


در بني اسرائل عا بدي بود ،به او گفتند :در فلان مکان درختي است که مردم آن را مي پرستند عابد خشمناک شد و تبر بردوش گذاشت تا برود آن درخت را قطع کند .شيطان به صورت پيرمردي دراه او آمد و گفت:کجا ميروي ؟
عابد گفت :ميروم تا درخت مورد علاقه مردم را قطع کنم ،تا مردم خدا را بپرستند نه درخت را، شيطان گفت :از اين کار دست بردار ،خداوند رسولاني دارد ، اگر قطع اين درخت لازم بود خداوند آنان را مي فرستاد تا آن درخت را قطع کنند،من نمي گذارم درخت را قطع کني و باعابد گلاويز شد، عابد شيطان را بر زمين زد .شيطان گفت مرا رها کن تا پيشنهادي به تو بدهم و آن پيشنهاد اين است که من روزي دودينا زير بالش تومي گذارم

عابد گفت اين بهتر است از قطع درخت، روزي يک دينار آن را صدقه ميدهم و يک دينار آن را هم خرج خودم ميکنم .عابد دو روز در زير بالش خود دو دينار ديد وخرج کرد ولي روز سوم از دينار خبري نبود و ناراحت شد و تبر را برداشت تا برود و درخت را قطع کند . شيطان در راهش آمد وگفت ديگر نمي تواني درخت را قطع کني و با عابد گلاويز شد و عابد را برزمين زد .عابد گفت چرا آن دفعه من پيروز شدم و اين دفعه تو پيروز شدي؟

شيطان گفت دفعه اول تو براي خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتي لذا خداوند تو را بر من مسلط کرد .و اين باربراي خود و دينار خشمگين شدي و من بر تو مسلط شدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   | 

السلام علیک یا سیدالساجدین یا علی ابن الحسین یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و الستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشف لنا عندالله
 

دفن شهداء کربلا(رحمهم الله)

مرحوم «شیخ مفید» در صفحه 258 ارشاد مى فرماید: عمر بن سعد در سال 61 هجرى قمرى از کربلاء به سمت کوفه روانه شد، جماعتى از بنى اسد که در اراضى غاضریه منزل داشتند، به مقتل آن حضرت آمدند و بر اجساد شهداء نماز خواندند و حضرت را در همان موضعى که معروف است دفن کردند و حضرت على ابن الحسین(علیه السلام) را در پایین پاى حضرت دفن نمودند و براى سایر شهدا حفره اى در پایین پاى حضرت کندند و آنها را در آن دفن کردند. اما شیعه براین عقیده است که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به کربلاء آمد و نماز خواند و آنها را دفن نمود. چنانکه امام رضا(علیه السلام) در جواب گروه واقفیّه تصریح نموده که در صفحه 104 انصار الحسین توضیح داده شده و در صفحه 225 بصائر الدرجات در ضمن حدیثى از امام صادق(علیه السلام) استفاده مى شود که در مواقع دفن سرور شهیدان امام حسین(علیه السلام)پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و حضرت على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) و ملائکه حضور داشتند و یارى مى نمودند.

1-حوادث الایام، صفحه 42.
ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه
 
چون به ابن زیاد خبر رسید که اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه نزدیک شده اند امر کرد سرهاى شهداء را که عمر بن سعد از پیش فرستاده بود خارج کرده و نزد اهل بیت(علیهم السلام) برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت یزید بر مردم معلوم شود. مردم کوفه چون از ورود اهل بیت(علیهم السلام) خبردار شدند از کوفه بیرون آمدند و اهل بیت(علیهم السلام) را سوار بر شتران وارد کوفه نمودند در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بامها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ شما از کدام مملکت و قبیله هستید؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد(صلى الله علیه وآله). چون آن زن این را شنید هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ایشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانیدند.
به روایت مسلم گچکار قریب به چهل محمل روى چهل شتر قرار داشت که زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجّاد(علیه السلام) در حالى که مریض بودند و خون از رگهاى گردنشان جارى بود، بر شترى برهنه سوار بودند.
سهل گوید: چون وارد کوفه شدم، دیدم بوق مى زدند و پرچمها را افراشته بودند که ناگاه لشکر وارد شد، و سرهاى شهداء را که بر فراز نیزه نصب کرده بودند، آوردند.
امام در نوک نیزه آیه مبارکه را تلاوت مى نمود:(اَمْ حَسِبْتَ أَنّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الْرَقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَباً) سهل گوید: گریه کنان گفتم: یا ابن رسول اللّه رأسک اعجب یعنى تکلّم رأس شریف تو از قصه اصحاب کهف و رقیم عجیب تر است. سپس حضرت زینب(علیها السلام) مردم را امر به سکوت نمود و شروع به خواندن خطبه اى نمود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط احسان جانجاني   |